معنی مسيطر
5 بازدید
[ مُ سَ طِ ] (ع ص) حافظ. نگهبان. برگماشته. مشرف بر چيزی. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برگماشته. (دهار) (مهذب الاسماء). چيره. زعيم. مسلط گشته. رقيب. متعهد امری. مسلط. متسلط. ديکتاتور. (يادداشت مرحوم دهخدا). ج، مسيطرون. مصيطر. و رجوع به مصيطر شود.
کلمات همقافیه با «مسيطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر