معنی مسيحی
5 بازدید
[ مَ ] (ص نسبی)۵ منسوب به مسيح. منسوب و متعلق به حضرت عيسی (ع). (ناظم الاطباء). کسی که دارای دين حضرت عيسی باشد. (ناظم الاطباء). آن که بر دين عيسی مسيح باشد. کسی که اقرار به دين مسيح دارد. (از قاموس کتاب مقدس). منسوب به مسيح نصرانی. (فرهنگنظام). عيسوی. نصرانی. صليبپرست. خاجپرست. چليپاپرست. اهل تثليث. يکی از ارباب تثليث. ترسا. يسوعی۶. عيسائی. صليبی. چليپائی. مسيحپرست. مسيحائی. || هر چيز منسوب به مسيح. - تاريخ مسيحی؛ سال مسيحی. تاريخ مربوط به محاسبه از ميلاد حضرت مسيح (ع). تاريخی که مبدأ آن ميلاد حضرت مسيح است. تاريخ و سال عيسويها. - سال مسيحی؛ سال که آغاز آن از ميلاد {P(1) -در چ دانشگاه (ص 168):کافرست. P}{P(2) -نل: وان جهود از خشم... P}{P(3) -نل: مفتون. P}{P(4) -در ديوان حافظ چ قزوينی اين غزل نيامده است. P}{P(5) .(en)neit++21++rhC - P}{P(6) .etius++21++J - P}{$20912$}مسيح (ع) محاسبه شود. تاريخ مسيحی. || مؤمنين اول دفعه در انطاکيه مسيحی خوانده شدند. کسی که فیالحقيقه و قلباً ايمان آورده است. (از قاموس کتاب مقدس).[ مَ ] (اِ) در موسيقی نام آوازی است از دستگاه نوا. (فرهنگ نظام). يکی از گوشههای دستگاه شور. گوشهای از دستگاه سهگاه.[ مَ ] (اِخ) ابن ابراهيم، مشهور به ابن ابیالبقاء و ابنعطار. طبيب نصرانی که مولدش بغداد است و در زمان الناصر لديناللََّه خليفهٔ عباسی میزيسته است. (تاريخ الحکماء قفطی).[ مَ ] (اِخ) حکيم رکنا، متخلص به مسيحی. از شعرای دورهٔ صفويه و اهل کاشان است. اين شعر از اوست: دلا پيوسته در بند رضا باش چو شاهين عدل ميزان قضا باش به سرد و گرم همچون سايه خوش باش وگر هم آفتابی سايهوش باش. (از تذکرهٔ مجمعالخواص).
کلمات همقافیه با «مسيحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر