معنی مسياع
5 بازدید
[ مِ ] (ع ص) ناقهٔ مسياع؛ شتر مادهای که بر سر خود به چراگاه رود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ناقهای که بر آن متاع بردارند و بیتيمار گذاشته، يا آن که او را به سفر برند و بازآرند. (منتهی الارب) (آنندراج). مادهشتری که آن را به سفر برند و بازآرند. (ناظم الاطباء). || رجل مسياع مضياع؛ أی مضيع. (منتهی الارب). مرد اتلافکننده و بيهودهخرجکننده. (ناظم الاطباء). || (اِ) نداوه. (منتهی الارب). مِسْيَعَه. مالهٔ گل. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «مسياع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر