معنی مسوغ گرديدن
4 بازدید
[ مُ سَوْ وَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) روا گشتن. روا گرديدن. جايز شدن. || گوارا شدن. مسوغ گشتن: مرا به کشتن دمنه شادی مسوغ نگردد. (کليله و دمنه چ مينوی ص 155).
کلمات همقافیه با «مسوغ گرديدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر