معنی مسوغ
5 بازدید
[ مُ سَوْ وِ ] (ع ص) روادارنده. (از منتهی الارب). مجوّز. (يادداشت مرحوم دهخدا). جايزکننده. || گواراکننده. (از منتهی الارب).[ مُ سَوْ وَ ] (ع ص) مسوع. جايزشده. روا. و رجوع به مسوع شود. || گوارا شده. گواريده.
کلمات همقافیه با «مسوغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر