معنی مسمی

معنی مسمی

6 بازدید
[ مُ سَ‌مْ ما ] (ع ص) ناميده‌شده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم‌ الاطباء). به نامی خوانده‌شده. (از منتهی‌ الارب) (از اقرب الموارد). خوانده‌شده. (ناظم‌ الاطباء). نام‌کرده‌شده، يعنی صاحب نام. (آنندراج) (غياث). نام‌نهاده‌شده. (از منتهی‌ الارب) (از اقرب الموارد). ملقب‌شده. (ناظم‌ الاطباء). نام‌کرده. (دهار). مسمّا. موسوم. ناميده. نامزد. نامزدشده. (ناظم الاطباء). مُترجَم. (يادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع‌ به مسمّا شود: مباش احول مسمی جز يکی نيست‌ وگرچه اينهمه اسما نهاديم.عطار. از مسمی کس نخواهد يافت هرگز ذره‌ای‌ گر بتو اسمی رسد واجب شود شکرانه‌ای. عطار. - بی‌مسمی؛ که درخور نامی که به او نهاده‌اند نباشد: اسم بی‌مسمی. و رجوع به اسم‌ شود. - مسمی شدن؛ ناميده شدن. ملقب شدن. نامزد شدن‌: عدل است اصل خير که نوشروان‌ اندر جهان به عدل مسمی‌ شد.ناصرخسرو. - مَهرالمسمی؛ مقابل مَهرالمثل. مهری‌ است که در عقد نکاح معين شده يا تعيين آن به‌ شخص ثالثی برگذار شده باشد تا هر قدر که‌ بخواهد معين کند. (فرهنگ حقوقی). آن‌ کابين که در ضمن عقد ازدواج تعيين و آورده‌ شده باشد. مقدار مال يا کاری که شوهر حين‌ اجرای عقد تعيين ميکند که به زن بدهد. || معين. معلوم. (اقرب الموارد). || مقرر. به نام (مال و ماليات اجباری). (جهانگشای‌ جوينی چ قزوينی ج 2 حاشيهٔ ص 274): اکابر و معارف را حاضر کردند و مسمی بر هر کس مالی تعيين کرد. (جهانگشای جوينی چ‌ قزوينی ج‌2 ص‌276)۳. مالی بر مسلمانان‌ بيش از قوت و طاقت ايشان مسمی بر شريف‌ و وضيع و رئيس و مرؤوس و متمول و مفلس‌ و مصلح و مفسد و شيخ و جوان حکم کرد. (جهانگشای جوينی چ قزوينی ج‌2 ص‌275)۴. || (اِ) سياهه‌ای که اسامی‌ اشخاص يا اراضی و املاک و غير آن مفصلاً به اسم و رسم در آن ثبت شده باشد بخصوص‌ به قصد وضع يا اخذ ماليات. (مقدمهٔ جهانگشای جوينی چ قزوينی ج‌2 ص‌40):
[ مُ سَ‌مْ ما ] (از ع، اِ) صورت ظاهر. فورماليته. مسما. ظاهر: منظور آن بود که‌ مسمائی به عمل آيد.
[ مُ سَ‌مْ ما ] (اِ) مسما. مسمّن. نام‌ غذائی است. و رجوع به مسما و مسمن شود.
[ مُ سَ‌مْ می ] (ع ص) آن که می‌نامد و اسم می‌گذارد. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مسمی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید