معنی مسموم شدن
5 بازدید
[ مَ شُ دَ ] (مص مرکب) زهر خوردن. به زهر کشته شدن. (ناظم الاطباء). چيز خورانيده شدن. || از اثر يک مادهٔ سمی دچار قی و اسهال و سردرد و سرگيجه شدن. مسموميت يافتن. و رجوع به مسموميت شود.
کلمات همقافیه با «مسموم شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر