معنی مسموع افتادن
4 بازدید
[ مَ اُ دَ ] (مص مرکب) شنيده شدن. به گوش آمدن. مسموع شدن. مسموع گرديدن. و رجوع به مسموع شدن و مسموع گرديدن شود. || پذيرفته شدن: و اگر در آمدن تعلل نمائی هيچ عذر مسموع نخواهد افتاد. (ظفرنامهٔ يزدی چ اميرکبير ص 372). || برآورده شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مسموع افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر