معنی مسمغان
6 بازدید
[ مَ مُ ] (اِ مرکب) (از: مَس (مه)، بزرگ +مغا جِ مُغ). بزرگ مغان. (تاريخ سيستان ص 319). عنوان بزرگترين پيشوای دينی در آئين زرتشتی. (خردهاوستا ص 165). رئيس المجوس. (التفهيم ص 258). مصمغان. (سبکشناسی ج3 ص75).[ مَ مُ ] (اِخ) لقب ارمائيل وزير {P(1) -نل: شرب. P}{P(2) -نل: ايها. P}{P(3) -در کتاب خاندان نوبختی به صورت«مصمعی» نيز آورده شده است. P}&{$20899$}ضحاک. اين لقب را فريدون به وی داد. (از التفهيم ص 258): و ارمائيل گفت توانائی من آن بود که از دو کشته يکی را برهانيدمی... پس افريدون او را آزاد کرد و بر تخت زرين نشاند و مسمغان نام کرد، يعنی مه مغان. (از التفهيم ص 258).
کلمات همقافیه با «مسمغان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر