معنی مسمس
7 بازدید
[ مِ مِ ] (اِ مرکب) (در تداول عوام) بهآهستگی. باتأنی. باکاهلی. مسّ و مِسّ: پس نشست و نوشت بامسمس قصه را چند صورت مجلس. ملکالشعراء بهار (ديوان ج2 ص107). رجوع به مس و مس شود.
کلمات همقافیه با «مسمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر