معنی مسماری
6 بازدید
[ مِ ] (ص نسبی) منسوب به مسمار. ميخی. ميخیشکل. شبيه به مسمار. (ناظم الاطباء). - خط مسماری؛ خط ميخی. رجوع به خط ميخی و ميخی شود. || فلکی. (بحر الجواهر). || خرابی. ويرانی. {P(1) -نل: برگشاديم. P} {$20896$}|| پايمالکننده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مسماری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر