معنی مسم
5 بازدید
[ مُ سِمم ] (ع ص) دارای باد گرم. ذیسموم. (از اقرب الموارد). - يوم مسم؛ يوم سام. روز باد گرم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ذوسموم.[ مِ سَمم ] (ع ص) آن که بخورد هر چيز را که بر آن قادر شود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ مَ سَمم ] (ع اِ) موضع نفوذ. ج، مَسامّ. جج، مَسامات. (ناظم الاطباء). ثقبه و منفذ پوست بدن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر