معنی مسلی
6 بازدید
[ مُ سَلْ لی ] (ع ص) خورسندی و بيغمی دهنده. (منتهی الارب مادهٔ س ل و). تسلیدهنده و خرسندیدهنده. (ناظم الاطباء). غم از دل برنده. (از آنندراج) (از غياث): سير گذشتگان و اخبار و احوال پيشينگان سبب اعتبار و وسيلت تجربت و سرمايهٔ معيشت و مسلی هموم و مفرح هر مغموم است. (جوامع الحکايات عوفی چ معين ص 26). || (اِ) سوم اسب رهان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سومين اسب رهان. (ناظم الاطباء). نام اسب سوم از ده اسبان. (آنندراج). اسب سوم در حلبه. (دهار). اسب سوم در مسابقت. (مهذب الاسماء). اسبی که در مسابقه سوم آيد. اسب سومين در سبق. (يادداشت مرحوم دهخدا): ده اسبند در تاختن هر يکی را به ترتيب نامی است روشن نه مشکل مجلی مصلی مسلی و تالی چو مرتاح و عاطف، حظی و مؤمل. ابونصر فراهی (نصاب الصبيان چ تبريز ص 32).[ مِ سَلْ لی ] (ع اِ) نام دردی است که صاحبش چنان پندارد که کسی سوزن کلان در بدنش میخلاند. (آنندراج) (غياث). المی است که گوئی جوالدوز اندر آن موضع ميزنند. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی از يادداشت مرحوم دهخدا). المی است گوئی جوالدوز اندر میسپوزند. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی از يادداشت مرحوم دهخدا). دردی است که صاحب آن پندارد که جوالدوزی در عضو دردناک فروميبرند. (يادداشت مرحوم دهخدا). شيخالرئيس در قانون گويد: سبب الوجع المسلي تلک الماده بعينها [ أی ماده وجع الثاقب ] في مثل ذلک العضو إلا انها محتبسه وقت تمزيقها. (از يادداشت مرحوم دهخدا). || جوالدوزگر. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «مسلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر