معنی مسلک
13 بازدید
[ مَ لَ ] (ع اِ) راه. ج، مسالک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). طريق. محل عبور. خط عبور. (ناظم الاطباء). خياط. (منتهی الارب). اسم ظرف است از سلوک که {P(1) .esuelliartiM - P}{P(2) .ed++24++mordnA - P}{$20888$}بهمعنی رفتن باشد. (غياث). || روش. طريقت. طريقه. (يادداشت مرحوم دهخدا): هر نبی و هر ولی را مسلکی است ليک تا حق میرود جمله يکی است. مولوی. ساخت طوماری به نام هر يکی نقش هر طومار ديگر مسلکی.مولوی. - بامسلک؛ دارای راه و روش و خط مشی و طريقهٔ مشخص. - بیمسلک؛ فاقد سبک و روش و خط مشی. - درويشمسلک؛ صوفی. دارای راه و روش درويشان. || وضع و ترتيب و انتظام. (ناظم الاطباء).[ مُ سَلْ لَ ] (ع ص) نزار و لاغر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نحيف. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مسلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر