معنی مسلوخ

معنی مسلوخ

5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) گوسپند پوست‌بازکرده. (منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد) (ناظم الاطباء). گوسپند و بز پوست‌کنده‌شده. (غياث). گوسپند به‌کاردآمده. (مهذب الاسماء) (دهار). || مطلق پوست‌کنده. پوست برکنده. حيوانی که پوستش را کنده باشند: به تن مانندهٔ روباه مسلوخ‌ به سر مانندهٔ پتفوز نسناس.سوزنی. - ضفدع مسلوخ (وزغ پوست‌بازکرده)؛ از داروها که خار و پيکان از جراحت بيرون‌ آرد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). || ماه به‌آخررسيده. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مسلوخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید