معنی مسلوب
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ربوده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ربودهشده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غياث). بربوده. سلبشده. (ناظم الاطباء). مقلوع. منترع. مأخوذ. منسلب. مختلس. - مسلوبالأهليه؛ که اهليت برای او نشناسند. - مسلوبالقرار؛ بیآرام. - مسلوبالمنفعه؛ آنچه که از آن بهرهای عايد {P(1) -نل: مفلسی. P}&{$20893$}نشود، چنانکه زمين يا ملک مسلوبالمنفعه. - مسلوب کردن؛ ربودن. سلب کردن. - مسلوبکرده؛ سلبکرده. || ربودهعقل. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مسلوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر