معنی مسلخ

معنی مسلخ

8 بازدید
[ مَ لَ ] (ع اِ) محل سلخ و جائی که در آن گوسفند را پوست می‌کنند. ج، مسالخ. {P(1) .eriatilim etsoP - P}{P(2) .e++21++mra xiaP - P}{$20886$}(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جای‌ پوست کشيدن چارپايان به معنی ذبح کردن‌ حيوانات. (آنندراج) (غياث). آنجا که گوسفند از پوست بيرون کنند. (مهذب الاسماء). کشتارگاه. سلاخ‌خانه. (يادداشت مرحوم‌ دهخدا): عدوی جاه ترا بخت بد نهاز شده‌ست‌ به پای خويش همی آردش سوی مسلخ. سوزنی. در آن مسلخ آدميزادگان‌ زمين گشته کوه از بس افتادگان.نظامی. زين چنين عمری که مايه‌یْ دوزخ است‌ مر قصابان غضب را مسلخ است. مولوی. || آنجا که جامه در گرمابه برکنند. (مهذب‌ الاسماء). آنجا که جامه بيرون کنند در گرمابه. (دهار). بُنه. بينه. رخت‌کن. سربينه. سربنه. سرحمام. (يادداشت مرحوم دهخدا). جامه‌کن‌: اين جهان مسلخ گرمابهٔ مرگ آمد هرچه داری بنهی پاک در اين مسلخ. ناصرخسرو. به وقتی که بيرون آمديم هرکه در مسلخ‌ گرمابه بود همه بر پای خاسته بودند. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبيرسياقی ص‌257). چون از گرمابه بيرون آيد اندر مسلخ بخسبد تا عرق‌ کند. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). در جنب خانه‌ حمامی عالی و مسلخی منقش به کاشی‌ تراشيده و جامهای رنگين ساخته. (تاريخ‌ جديد يزد).

کلمات هم‌قافیه با «مسلخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید