معنی مسلحه
6 بازدید
[ مَ لَ حَ ] (ع اِ) جائی که در وی خوف باشد که سلاح بايد پوشيد. ج، مَسالح. (منتهی الارب) (آنندراج). جائی که در وی خوف و ترس باشد و لازم باشد در آن سلاح با خود برداشتن. (ناظم الاطباء). جای ترس از رخنههای شهر و سرحد مملکت. (ناظم الاطباء). گذرگاه دشمن. (يادداشت مرحوم دهخدا). موضع سلاح مانند سرحد. (از اقرب الموارد). || سلاحدان. (مهذب الاسماء). || جای ديدهبان. (منتهی الارب). مرقب. (اقرب الموارد). || قومی سلاحور. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مردم باسلاح. مردمان باسلاح. (يادداشت مرحوم دهخدا). سلاحداران. (دهار). گروه سلاحدار. || نگهبان. (ناظم الاطباء). نگاهبانان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مسلحه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حه» برای سرودن شعر