معنی مسفره
7 بازدید
[ مِ فَ رَ ] (ع ص) تأنيث مسفر. رجوع به مسفر شود. || (اِ) جاروب و مکنسه. ج، مَسافر. (از اقرب الموارد).[ مُ فِ رَ ] (ع ص) تأنيث مسفر. رجوع به مسفر شود. || درخشان. تابان. درفشان. مشرقه. مضيئه: {/Bوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَهٌ . 1-380:38/}(قرآن 80/38)، رویهای تابان و روشن. || ناقه مسفره الحمره؛ شترماده که سرخی آن از سرخی سپيدی آميخته اندک زائد باشد. (منتهی الارب). ناقه که از «صهباء» اندکی بالاتر باشد. (از اقرب الموارد).[ مُ سَفْ فَ رَ ] (ع اِ) گروههٔ ريسمان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مسفره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر