معنی مسفٍ
6 بازدید
[ مُ فِنْ ] (ع ص) مسفی. رجوع به مسفی شود.[ مُ سِفف ] (ع ص) نعت فاعلی از اسفاف. آن که از برگ خرمابن بوريا میبافد. || مشغول به کارهای دون و پست. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مرغی که پست پرد. (از منتهی الارب). مرغی که در هنگام پرواز آنقدر نزديک زمين بپرد که پاهايش گويی به زمين رسيده است. (از اقرب الموارد). || ابر نزديکشونده به زمين. || تيزنگرنده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || هر چيز که ملازم و چسبيده به چيزی ديگر باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به اسفاف شود در تمام معانی.[ مُ سَفف ] (ع ص) رنگ بدل. (ناظم الاطباء). و رجوع به اسفاف شود.
کلمات همقافیه با «مسفٍ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فٍ» برای سرودن شعر