معنی مسعور
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از سَعْر. رجوع به سعر شود. || آزمند طعام يا آن که پرشکم بود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ديوانه. مجنون. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گرمیزده و تشنه. (از منتهی الارب). کسی که دچار باد سموم شده {P(1) -در چهارمقاله و در مجمع الفصحاء«مسعودی» با ياء نسبت مسطور است، ولی در لبابالالباب و حدائق السحر رشيد وطواط و تاريخ بيهقی چ طهران و هفت اقليم همه جا «مسعود» بدون ياء نسبت نوشته شده است و گويا هر دو صحيح باشد، به اين معنی که نام خود شاعر مسعود بوده و تخلصش مسعودی نسبت به سلطان مسعود غزنوی، واللََّه اعلم. (حواشی چهارمقاله ص 28). P}{P(2) -نل: پادشاهی. P} &{$20877$}باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مسعور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر