معنی مسرف
6 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) تجاوزکننده از حد. افراطکننده. (از اقرب الموارد). گزافه کار. مفرط. زیاده رو. از حد درگذرنده و گزاف کار. (دهار). || آن که در ارتکاب گناهان و خطاها و اثمها زیاده روی کند. (از اقرب الموارد): {/Bإِنَّ اَللََّهَ لاََ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذََّابٌ . ۳۷-۴۴۴۰:۲۸/}(قرآن ۴۰/۲۸).{/B کَذََلِکَ یُضِلُّ اَللََّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتََابٌ.۲۵-۳۱۴۰:۳۴/} (قرآن ۴۰/۳۴). || بیجا خرج کننده. (از منتهی الارب). تبذیرکننده مال خود را و یا خرج کنندهٔ آن در غیر راه طاعت. (از اقرب الموارد). آن که مال بسیار را برای هدفی کوچک خرج کند. (از تعریفات جرجانی). بی اندازه خرج کننده و بیجا خرج کننده. (غیاث) (آنندراج). آن که گزاف خرج کند. آن که بی اندازه خرج کند. آن که مال خود را تلف کند و ضایع نماید. باددست. هرزه خرج. فراخ رو. بیهوده خوار. (آنندراج). مبذر. متلف. گشادباز. ولخرج. دست به باد: مرد را خدمت یک روزهٔ آن بارخدای گرچه مسرف بود و مفرط صدساله نواست. فرخی. هر مسرفی مشرفی و هر شیطانی نایب دیوانی. (جهانگشای جوینی). رجوع به اسراف شود. || خطاکننده. خطاکار. || جاهل. || غافل. (از اقرب الموارد). || سفیه. (منتهی الارب).[ مُ رِ ] (اِخ) لقبی که مردم مدینه پس از وقعهٔ حَرَّة به مسلم بن عقبهٔ مری دادند بدان جهت که در آن جنگ از حد درگذشته بود. (از منتهی الارب) (از الاعلام زرکلی). و رجوع به مسلم (ابن عقبه...) شود.
کلمات همقافیه با «مسرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر