معنی مسخره کردن
6 بازدید
[ مَ خَ رَ / رِ کَ دَ ] (مص مرکب) مضحکه کردن. ریشخند نمودن. استهزا کردن. فسوس نمودن. افسوس کردن. اضحوکه قرار دادن : تو روح را مسخره کرده ای. (سایه روشن صادق هدایت ص ۱۹).
کلمات همقافیه با «مسخره کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر