معنی مسحوت
3 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از سحت. رجوع به سحت شود. || مال مسحوت؛ مال برده و از بیخ برکنده شده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مُسحَت. و رجوع به مُسحت شود. || مسحوت الجوف و المعدة؛ آنکه سیر نشود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آنکه به تخمه و سنگینی معده مبتلی گردد. از اضداد است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || فراخ شکم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مسحوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر