معنی مسحل

معنی مسحل

5 بازدید
[ مِ حَ ] (ع ص، اِ) تیشه. (منتهی الارب). منحت. (اقرب الموارد). || سوهان. (دهار) (منتهی الارب). مبرد. (اقرب الموارد). || داس. (دهار). || خرک پزداغ. (دهار). || زبان، از هر که باشد. (منتهی الارب). لسان. (اقرب الموارد). زبان. (دهار). || زبان خطیب. (منتهی الارب). || خطیب بلیغ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ماهر در قرآن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جلاد که حدود را بر پا کند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جلاد. (دهار). || ساقی شادمان. (منتهی الارب). ساقی نشیط و چابک. (از اقرب الموارد) (دهار). || دلاوری که تنها کار کند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شجاع. (دهار). || شخص خسیس و حقیر و پست. (از اقرب الموارد). || شیطان. (اقرب الموارد). || خرکره. (منتهی الارب). || گورخر. (منتهی الارب). حمار وحش. (اقرب الموارد). || نهایت در جود و سخاوت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ارادهٔ صادق. (منتهی الارب). عزم صارم. (دهار). گویند رَکبَ مسحلَة؛ یعنی بر عزم و ارادهٔ خویش رفت. (از اقرب الموارد). || گمراهی. (منتهی الارب). غی؛ رکبَ مسحله؛ تبعیت از گمراهی خود کرد و از آن بازنایستاد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): إن بنی امیة لایزالون یطعنون فی مسحل ضلالة؛ یعنی بر آن مصمم هستند. (از کلام علی(ع) از اقرب الموارد). || پرویزن. (منتهی الارب). منخل و غربال. (از اقرب الموارد). || دهانهٔ توشه دان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ناودان سخت راننده آب را. (منتهی الارب). ناودان و میزاب که در مقابل آب آن توانایی نباشد. (از اقرب الموارد). || رسن یکتا تافته. (منتهی الارب). حبل و ریسمان که آن را به تنهایی تافته باشند. (از اقرب الموارد). || جامهٔ پاکیزه، از پنبه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || لگام ، یا کام لگام. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دو حلقهٔ دو طرف دهانهٔ لگام که داخل یکدیگر هستند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آهن که در زیر زنخ اسب بود بر پهنا. (دهار). || جانب ریش، یا پایین رخسار و عذارین تا مقدم ریش، که آن دو را مسحلان نامند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کرانهٔ رخسار و «عارض» مرد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || باران بسیار و فراوان. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). باران نیک. (دهار).
[ مِ حَ ] (اِخ) نام جنّیه ای که عاشق اعشی بود. (از منتهی الارب). نام تابعهٔ اعشی که از جنیّان بود و اعشی گمان می برد که او را دنبال می کند. (از اقرب الموارد).
[ مُ حَ ] (ع ص) نعت مفعولی از اسحال. رجوع به اسحال شود. || رسن یک تاب داده، خلاف مبرم. (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «مسحل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید