معنی مسجدی
7 بازدید
[ مَ جِ ] (ص نسبی) منسوب به مسجد. مربوط به مسجد. رجوع به مسجد شود. || عابد. زاهد. متعبد. پارسا. آنکه اعتکاف مساجد یا نماز به جماعت کند: گفتم همی چه گوئی ای حیز گلخنی گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی. عسجدی. مسجدیی بستهٔ آفات شد معتکف کوی خرابات شد.نظامی.
کلمات همقافیه با «مسجدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر