معنی مستکننده
5 بازدید
[ مَ کُ نَ دَ / دِ ] (نف مرکب) آنچه سبب مستی شود. سکرآورنده. سَکَر. (دهار) (منتهی الارب): منفعت شراب مست کننده، طعام را هضم کند... (نوروزنامه ص ۱۰۲). مُخفِس؛ شراب زود مست کننده. (منتهی الارب). و رجوع به مست کردن شود.
کلمات همقافیه با «مستکننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر