معنی مستوفی‌الممالک

معنی مستوفی‌الممالک

6 بازدید
[ مُ تَ فِلْ مَ لِ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) رئیس مستوفیان در عهد صفویه. شغل مستوفی الممالک را صاحب تذکرةالملوک (ص ۱۶) چنین توصیف کرده است: عالیجاه مستوفی الممالک... از جمله امراء عظام، و شغل و عمل مشارالیه عظیم است و تمامت مالیات دیوانی که در کل ممالک محروسه داد و ستد می شود باید از قرار نسخجاتی که مشارالیه از دفتر نویسند و به عمال هر ولایت دهند مستند خود ساخته، از آن قرار بدون زیاد و کم داد و ستد نمایند. و تمامت تیولات و همه سالجات بیکلربیکیان و خوانین و حکام و سلاطین و رسومات وزراء و مستوفیان و کلانتران و مواجب ارباب قلم و سایر عساکر منصوره و وظایف و سیورغالات و غیر هم، و کیفیات دفتری که به مهر مشارالیه رسیده باشد، داد و ستد و تنخواه داده می شود. و وزراء دیوان اعلی بدون تصدیق مشارالیه از مالیات دیوانی چیزی داد و ستد نمی نمایند. و در مالیات دیوانی تصدیق و تجویز مشارالیه مناط اعتبار و اعتماد است. و محرران دیوان اعلی بعد از تصدیق ریش سفید هر سرکار و تجویز مشارالیه تعیین می شود. و ناظر و داروغهٔ دفتر و صاحب توجیه و ضابطه نویس و اوارجه نویسان و غیر هم همگی جزو مشارالیه... و بازخواست تقصیرات محرران دفتر دیوان با عالیجاه مشارالیه است. و مستوفیان جزو ممالک محروسه را به تجویز عالیجاه مشارالیه باید تعیین نمود.
[ مُ تَ فِلْ مَ لِ ] (اِخ) میرزا حسن خان پسر میرزا یوسف مستوفی الممالک آشتیانی، از رجال اواخر دورهٔ قاجاریه و اوایل سلسلهٔ پهلوی. تولد وی به سال ۱۲۹۱ هـ . ق. بود و در یازده سالگی به مقام وزارت مالیه رسید، و چون خردسال بود وزیر دفتر بعنوان معاونت، سمت مشاوری مستوفی را داشت. او تا بیست و یک سالگی در پست وزارت مالیه باقی ماند و سپس به اروپا رفت و هفت سال در آنجا اقامت کرد و در اوایل مشروطیت به ایران بازگشت و در زمان اتابک، وزیر جنگ شد سپس وزیر مالیه و بعداً رئیس الوزراء گردید. وی چند بار به وکالت و وزارت و ریاست وزراء رسید، و جنگ بین المللی اول و مهاجرت آزادیخواهان و تشکیل کمیتهٔ ملی در عهد زمامداری او روی داد و حفظ بی طرفی ایران را وی اعلام کرد. در صفر سال ۱۳۳۴ هـ . ق. مستعفی گردید. آخرین دورهٔ ریاست وزرائی وی در سال ۱۳۴۵ هـ . ق. بود سپس به وکالت طهران انتخاب شد و در سال ۱۳۱۱ هـ . ش. به سکتهٔ قلبی درگذشت. و رجوع به تاریخ رجال ایران تألیف مهدی بامداد شود.
[ مُ تَ فِلْ مَ لِ ] (اِخ) عبداللََّه خان پسر حاج محمدحسین خان صدراعظم اصفهانی، از رجال دورهٔ قاجاریه. وی به سال ۱۱۹۳ هـ . ق. متولد شد و در سال ۱۲۲۸ ابتدا ملقب به مستوفی الممالک و بعد ملقب به امین الدوله شد. در سال ۱۲۳۹ بعد از پدرش محمد حسین خان نظام الدوله، صدراعظم گشت و در سال ۱۲۴۰ توسط فتحعلی شاه از صدارت و نیز از حکومت اصفهان معزول گشت و در سال ۱۲۵۱ با تأمین جانی که از محمدشاه گرفته بود روانهٔ عتبات شد و به سال ۱۲۶۳ در آنجا درگذشت. رجوع به تاریخ رجال ایران تألیف مهدی بامداد ج ۲ ص ۲۷۹ شود.
[ مُ تَ فِلْ مَ لِ ] (اِخ) میرزا یوسف پسر میرزاحسن پسر میرزا کاظم پسر آقا محسن آشتیانی، معروف به «آقا» یا «جناب آقا». از رجال دورهٔ قاجاریه که چون ناصرالدین شاه به او آقا خطاب می کرد همهٔ مردم او را آقا می گفتند. میرزا یوسف پس از فوت پدرش، میرزا حسن مستوفی الممالک دوم، در سال ۱۲۶۱ هـ . ق. از طرف محمدشاه ملقب به مستوفی الممالک گردید و در سال ۱۲۶۸ حکومت عراق (اراک) نیز ضمیمهٔ سایر مشاغلش گشت. او مورد توجه میرزا تقی خان امیرکبیر نیز بود. در سال ۱۲۸۳ از طرف ناصرالدین شاه علاوه بر سمت وزارت دارائی این مشاغل نیز بعهدهٔ وی واگذار گردید: ادارهٔ امور آذربایجان، کردستان، قم، ساوه، زرند، ادارهٔ رختدارخانه و صندوقخانهٔ شاه، اصطبل خاصه، عمارات دولتی، ایلخی ها و غیره. در سال ۱۲۸۴ ناصرالدین شاه عنوان او را رئیس الوزراء کرد و در واقع وی شخص اول مملکت شد. در سال ۱۲۸۸ که حاج میرزا حسینخان مشیرالدوله به صدارت رسید مستوفی الممالک بکلی از کارها اعراض کرد و در دربار حاضر نشد و به آشتیان رفت. در سال ۱۲۹۰ دیگر بار مورد توجه ناصرالدین شاه قرار گرفت. در سال ۱۲۹۸ هـ . ق. بعد از فوت میرزا حسین خان سپهسالار، وی صدراعظم مطلق ایران شد و در سال ۱۳۰۳هـ . ق. درگذشت و در قم در مقبرهٔ پدرش مدفون گردید. رجوع به تاریخ رجال ایران تألیف مهدی بامداد شود.

کلمات هم‌قافیه با «مستوفی‌الممالک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید