معنی مستوری
4 بازدید
[ مَ ] (حامص) مستور بودن. پوشیده بودن. پنهان بودن. مخفی بودن. درپردگی. پوشیدگی. شرم. (ناظم الاطباء): هر که با مستان نشیند ترک مستوری کند آبروی نیکنامان در خرابات آب جوست. سعدی. سعدیا مستی و مستوری بهم نایند راست شاهدان بازی فراخ و صوفیان تنگخوی. سعدی. میسرت نشود عاشقی و مستوری که عاقبت نکند رنگ روی غمازی.سعدی. کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت به که نفروشند مستوری به مستان شما. حافظ. حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است کس ندانست که آخر به چه حالت برود. حافظ. دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد بر محتسب و کار به دستوری کرد. حافظ. پریرو تاب مستوری ندارد درش بندی ز روزن سر درآرد.جامی. مستوری حسن از نظر بوالهوس ماست این آینه رو پرده نشین از هوس ماست. صائب. - امثال: مستوری بی بی (یا مریم) از بی چادریست.(امثال و حکم دهخدا). || پارسائی. (آنندراج).[ مُ تَ ] (ع ص) آتش از آتش زنه بیرون آوردن خواهنده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به استیراء شود.
کلمات همقافیه با «مستوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر