معنی مستوره
5 بازدید
[ مَ رَ ] (ع ص) مستورة. پوشیده. پردگی. در پرده. ستیر. در پرده شده. زن پردگی و پارسا. (از منتهی الارب) (آنندراج). مخدره. پرده نشین : مرد... توبه کرد که... به خلاف این مستوره که دعای او را حجابی نیست کار نپیوندد. (کلیله و دمنه). کدخدای از در درآمد و بر مستوره سلام کرد. (سندبادنامه ص ۸۹). || (اِ) نمونه. (یادداشت مرحوم دهخدا). نمونهٔ تجارتی. مسطوره. و رجوع به مسطوره شود.
کلمات همقافیه با «مستوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر