معنی مستو
4 بازدید
[ مَ ] (ص، اِ) جانور خزنده. (برهان) (آنندراج). || مردم مقر و معترف. (برهان). تصحیف خستو باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس. واقع در ۱۲۰هزارگزی جنوب میناب و سر راه مالرو جاسک به میناب. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ مُ تَ وِنْ ] (ع ص) مستوی. رجوع به مستوی شود.
کلمات همقافیه با «مستو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر