معنی مستهلک
7 بازدید
[ مُ تَ لِ ] (ع ص) هلاک کننده و مهلک. || مصرف کننده و تمام کننده مالی را. || کوشنده در کاری با شتاب. (از اقرب الموارد). و رجوع به استهلاک شود.[ مُ تَ لَ ] (ع ص) معدوم و نیست و نابود شده. هلاک و نابود شده. (از اقرب الموارد). هلاک شونده. (غیاث). || مالی که مصرف شده و تمام شده باشد. (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به استهلاک شود. || پرداخته شده به تدریج (وام). || بدست بازآمده تدریجاً (سرمایهٔ اختصاص یافته به امری). || در اصطلاح عرفا، کسی که فانی در حضرت ذات احدیت است بنحوی که از او اسم و رسم باقی نماند. (از فرهنگ مصطلحات عرفا): کی باشد و کی لباس هستی شده شق تابان گشته جمال وجه مطلق دل در سطوات نور او مستهلک جان در غلبات شوق او مستغرق. (منسوب به ابوسعید ابی الخیر). - مستهلک شدن؛ نیست شدن. نابود شدن. - || بتدریج پرداخته شدن (قرض). تدریجاً پایان گرفتن (وام). - || تدریجاً بدست باز آمدن (سرمایهٔ به کار رفته). - مستهلک کردن؛ نیست و نابود کردن. - || بتدریج پرداختن. - || به تدریج بازگرداندن (سرمایهٔ به کار رفته). - مستهلک گردیدن؛ مستهلک شدن. - مستهلک گشتن؛ مستهلک شدن.
کلمات همقافیه با «مستهلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر