معنی مستهل
6 بازدید
[ مُ تَ هِ ل ل ] (ع ص) باران که با شدت و همراه بانگ فروریزد. || آسمان که «هلل» یعنی نخستین باران را فروریزد. || کودک که هنگام ولادت صدای گریهٔ خود را بلند کند، و نیز هر متکلمی که صدای خویش را بلند یا کوتاه کند. || قومی که هلال را ببینند. (از اقرب الموارد). جویندهٔ ماه نو بینندهٔ ماه نو. || شهر و ماه که هلال آن هویدا گردد. (از اقرب الموارد). || روی درخشنده از شادی. || شمشیر از نیام کشنده. (ناظم الاطباء). || ابر بارنده. و رجوع به استهلال شود.[ مُ تَ هَ ل ل ] (ع ص) شمشیر که از غلاف کشیده باشند. || هلال که هویدا شده باشد. (از اقرب الموارد). ماه نو نمودار و آشکار. (ناظم الاطباء). || (اِ) مستهل شهر؛ اول آن. غرهٔ آن. (یادداشت مرحوم دهخدا): چون عزم کردند به تاریخ نهادن هجرت از مستهل محرم گرفتند. (مجمل التواریخ و القصص).[ ] (اِخ) ابن الکمیت بن زید اسدی مملوک. و او را پنجاه ورقه شعر است. (از فهرست ابن الندیم). از اهالی کوفه بود و بر ابوالعباس سفاح در انبار وارد شد و نخست او را زندانی کردند و سپس آزاد گشت و در حدود سال ۱۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۱۰۷ از المرزبانی و الاغانی).
کلمات همقافیه با «مستهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر