معنی مستنصر
6 بازدید
[ مُ تَ صِ ] (اِخ) المستنصر باللََّه. هشتمین خلیفهٔ فاطمی. رجوع به مستنصر باللََّه شود: مستنصر از خدای دهد نصرت زین پس بر اولیای شیاطینم.ناصرخسرو. مستنصر معالی و حکمت به نظم و نثر بر امتش که خواند الا که حجتش. ناصرخسرو. بشتاب سوی حضرت مستنصر ره زی شجر جز از ثمره مسپر.ناصرخسرو.[ مُ تَ صِ ] (ع ص) یاری خواهنده و استمدادکننده. (از اقرب الموارد). یاری طلب. یاری خواه. || سائل و پرسنده. (از اقرب الموارد). رجوع به استنصار شود.
کلمات همقافیه با «مستنصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر