معنی مستنجد باللََّه
6 بازدید
[ مُ تَ جِ دُ بِلْ لاه ] (اِخ) (الـ ...) یوسف بن محمد، صاحب مغرب اقصی، پنجمین از سلاطین موحدی در مغرب. رجوع به یوسف (ابن محمد المستنصر...) شود.[ مُ تَ جِ دُ بِل لاه ] (اِخ) (الـ ...) یوسف بن محمدبن معتضد مکنی به ابوالمحاسن، از خلفای عباسی در مصر و پنجمین فرزند المتوکل علی اللََّه که همگی این فرزندان به خلافت رسیدند. وی به سال ۷۹۸ هـ . ق. متولد شد و در سال ۸۵۹ بعد از خلع برادرش القائم بامراللََّه با وی بیعت شد و «الظاهر خوش قدم» او را در قلعه مسکن داد و اجازهٔ سکونت در خانه اش را به وی نداد. المستنجد به سال ۸۸۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳۳۳).[ مُ تَ جِ دُ بِلْ لاه ] (اِخ) (الـ ...) ابوالمظفر یوسف بن مقتفی، سی و دومین خلیفهٔ عباسی (۵۵۵ تا ۵۶۶ هـ .ق). وی مردی کاردان و زیرک بود و چون به خلافت رسید قواعد نیکو نهاد. در عهد او کار خلفای فاطمی در مصر ضعیف شد و در روزگار پسرش المستضی ء کار فتح مصر به اتمام آمد. وزارت این خلیفه را عون الدین بن هبیره و شرف الدین ابن البلدی داشتند. رجوع به تجارب السلف ص ۳۱۴ شود.
کلمات همقافیه با «مستنجد باللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر