معنی مستمسک
6 بازدید
[ مُ تَ سِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استمساک. معتصم و چنگ درزننده. (از اقرب الموارد) (از غیاث) (از آنندراج). ج، مستمسِکون. و رجوع به استمساک شود: {/Bأَمْ آتَیْنََاهُمْ کِتََاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ . ۱-۸۴۳:۲۱/}(قرآن ۴۳/۲۱).[ مُ تَ سَ ] (ع ص، اِ) آنچه بدان چنگ زنند. مَعضّ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): عدل شاه مستعان مظلومان، مستغاث مظلومان و مستمسک مهجوران است. (سندبادنامه ص ۱۱۲). || بهانه. دست آویز. دلیل. عذر.
کلمات همقافیه با «مستمسک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سک» برای سرودن شعر