معنی مستمری
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت فاعلی از استمراء. رجوع به استمراء شود.[ مُ تَ مِ رْ ری ] (ص نسبی، اِ) آنچه به کسی از نقد یا جنس بطور استمرار ماهانه و یا سالانه دهند. (ناظم الاطباء). وظیفه. راتبه. راتب. ورستاد. حقوق : ارقام مناصب، خواه به مهری که در نزد مهرداران ضبط است می رسیده یا نمی رسیده. رسوم مستمری خود را اخذ می نموده اند. (تذکرةالملوک ص ۲۶). - مستمری خوار؛ مستمری خور. وظیفه بگیر. - مستمری گیر؛ وظیفه بگیر.
کلمات همقافیه با «مستمری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر