معنی مستق
6 بازدید
[ مُ تُ / مُ تَ ] (معرب، اِ) مستقة. معرب مشتهٔ فارسی. مشته. جبهٔ فراخ. || آلتی از آلات موسیقی چینیان که از انبوبه هائی مرکب بود و فارسیان آن را بیشه مشته می نامیده اند. (مفاتیح العلوم خوارزمی). رجوع به مستقة شود. || از وسایل تقسیم آب نهرها. مستقه. رجوع به مستقه شود: ذکر مقاسم آبهای آن و عدد مستقهای آن. (تاریخ قم ص ۴۰).
کلمات همقافیه با «مستق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تق» برای سرودن شعر