معنی مستغرق

معنی مستغرق

9 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استغراق. غرق شونده. (غیاث) (آنندراج). فرورونده. (ناظم الاطباء). || فرارسنده. || به تمام توانائی خود کاری کننده. || کامل. (غیاث) (آنندراج). رجوع به استغراق شود.
[ مُ تَ رَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استغراق. غوطه ور شده و فرورفته در آب و غرق شده. (ناظم الاطباء). رجوع به استغراق شود. || مستوعب. (اقرب الموارد). فرا گرفته. || فرو رفته. متحیر. حیران. غریق : مستغرق یادت آنچنانم کم هستی خویش شد فراموش.سعدی. کرا قوت وصف احسان اوست که اوصاف مستغرق شان اوست. سعدی (بوستان). مستغرق درود و ثنا باد روحشان تا روز را فروغ بود شمع را شعاع. حافظ (از دیباچهٔ دیوان). - مستغرق شدن؛ از خود بیخود شدن. حیران و شیفته شدن. فرو رفتن : تا من و توها همه یکجان شوند عاقبت مستغرق جانان شوند. مولوی (مثنوی). یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبه فرو برده بود و در بحر مکاشفه مستغرق شده. (گلستان). آن جانور را که او را آفتاب پرست می گویند دیدم که در جمال آفتاب حیران و مستغرق شده است. (انیس الطالبین بخاری). - مستغرق گشتن؛ حیران و شیفته شدن : یک شمه چو زان حدیث بشنودیم مستغرق سر کبریا گشتیم.عطار. || مستهلک. پابپا. تیک. - مستغرق شدن؛ مستهلک شدن. پابپا شدن. تیک شدن : من که بوسهلم لشکر را بر یکدیگر تسبیب کنم و برات ها بنویسند تا این مال مستغرق شود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۸). || هزینه شده. به کار رفته. صرف شده. - مستغرق شدن؛ صرف شدن. هزینه شدن : خزائن آل سامان مستغرق شد در کار وی [ ری ] . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۶۴). || مستهلک. مصروف. سرگرم. - مستغرق داشتن؛ مصروف کردن. سرگرم و مشغول داشتن : چون لحظه ای فرا نمی یابد به مطالعهٔ کتب و مجالست فضلا...استیناس جوید و ایام و انفاس بدان مستغرق دارد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۱). روزگار او را [ سندباد را ] بر افادت حکمت و دانش مستغرق داشته است. (سندبادنامه ص ۴۶). - مستغرق شدن؛ به کار رفتن. صرف شدن : اگر در شرح احوال... خوض نموده آید مجلدات در آن مستغرق شود. (جهانگشای جوینی). اگر عمری تمام در استنساخ آن مستغرق شود تحصیل آن جز به سالهای دراز ممکن نگردد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۵۳). - مستغرق گردانیدن؛ مصروف ساختن. به کار بردن : روزگاری دراز در آن مستغرق گردانیدم. (کلیله و دمنه). - مستغرق گشتن؛ هزینه و صرف شدن : اگر مخلوقی خواستی که این معانی را در عبارت آرد بسی کاغذ مستغرق گشتی. (کلیله و دمنه). || سنگین چون خواب. (اقرب الموارد): أنام [ الاشنة ] الصبیان نوماً مستغرقاً. (ابن البیطار).

کلمات هم‌قافیه با «مستغرق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید