معنی مستعر
3 بازدید
[ مُ تَ عِ رر ] (ع ص) نعت فاعلی از استعرار. حرب درگیرنده. (ناظم الاطباء). جنگی که بین مردم درگیر شده باشد. (اقرب الموارد). درگیر جنگ. رجوع به استعرار شود: و داد مردانگی بداد و مستعد کار شد و مستعر آتش جنگ و پیکار. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مستعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر