معنی مستعد

معنی مستعد

6 بازدید
[ مُ تَ عِ دد ] (ع ص) نعت فاعلی از استعداد. مهیا و آماده شده به کاری. (اقرب الموارد). ساختگی و آمادگی چیزی دارنده. (غیاث) (آنندراج). آماده. آراسته. مهیا. ساخته. حاضر. رجوع به استعداد شود: چون... فضیحت خویش بدید... مستعد و متشمر روی بتابد [ شتربه ] . (کلیله و دمنه). طایفه ای از لشکر ابوعلی برعقب او تا به پل مرو رود برفتند. و او مستعد کار بود به مقاومت ایشان بازایستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۰۹). به ملک نوح کس دوانید تا کار را مستعد باشد و عزیمت حرکت را به امضاء رساند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۴۷). مُشفَتِرّ؛ مستعد دامن بر زده و بر پای خاسته. (منتهی الارب). - مستعد بودن؛ آماده بودن. - مستعد شدن؛ آماده شدن. مهیا شدن : به شمار دعوت اسلام تظاهر نمود و به سعادت هدایت مستعد شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۰). عزم مدافعت مصمم کرد و مستعد کار شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۷). - مستعد قبول؛ حاضر و آماده برای دریافت کردن. (ناظم الاطباء). آماده برای پذیرفتن. - مستعد کردن؛ آماده کردن. آماده ساختن. مهیا کردن. حاضر کردن. || سزاوار و لایق و شایسته. (ناظم الاطباء). - مستعد نفرین؛ سزاوار نفرین. (ناظم الاطباء). - نامستعد؛ نالایق. که درخور تربیت و یا ترقی نیست : استعداد بی تربیت دریغ است و تربیت نامستعد ضایع. (گلستان). || با استعداد. دارای استعداد.

کلمات هم‌قافیه با «مستعد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید