معنی مستعجم
5 بازدید
[ مُ تَ جِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استعجام. آنکه سخن پیدا گفتن نتواند و گنگ. (منتهی الارب). || آنکه اصولاً قادر بر سخن گفتن نباشد. || آنکه از غلبهٔ خواب قادر بر خواندن نباشد. (اقرب الموارد). رجوع به استعجام شود.
کلمات همقافیه با «مستعجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر