معنی مستعان
4 بازدید
[ مُ تَ ] (اِخ) نامی از نامهای باری تعالی. (از مهذب الاسماء): ما اعتماد بر کرم مستعان کنیم کان تکیه عار بود که بر مستعار کرد.سعدی.[ مُ تَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استعانة. یاری خواسته شده. یعنی کسی که از او استعانت کنند و یاری خواهند. (غیاث) (آنندراج). معول. (منتهی الارب). آنکه یاری از او خواهند. (دهار) (مهذب الاسماء). رجوع به استعانة شود: {/B قََالَ رَبِّ اُحْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا اَلرَّحْمََنُ اَلْمُسْتَعََانُ عَلی ََ مََا تَصِفُونَ . ۱-۱۱۲۱:۱۱۲/}(قرآن ۲۱/۱۱۲). چه گوئی بود مستعین مستعان گر نباشد چنین مستعین مستعان را. ناصرخسرو. خواهد ز تو استعانت ایرا بهتر ز تو مستعان ندیده ست.خاقانی. این فال ز سعد مستعار است هستیش ز مستعان ببینم.خاقانی. عدل شاه مستعان ملهوفان، مستغاث مظلومان، و مستمسک مهجوران است. (سندبادنامه ص ۱۱۲). گفت صوفی قادر است آن مستعان که کند سودای ما را بی زیان. مولوی (مثنوی). چون ستد زو نان بگفت ای مستعان خوش به خان و مان خود بازش رسان. مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «مستعان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر