معنی مستطاع
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استطاعة. فرمانبردار و مطیع. (غیاث) (آنندراج): همچنین کسب و دم و دام و جماع آن موالید است حق را مستطاع. مولوی (مثنوی). || آنچه در قدرت است. در توانائی. بقدر مستطاع؛ به اندازهٔ ممکن. رجوع به استطاعة شود.
کلمات همقافیه با «مستطاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر