معنی مستطار
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استطارة. پرانیده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ترسیده. ترسانیده. || بسرعت رانده شده چنانکه اسب. (منتهی الارب). || فرس مستطار؛ اسب تیزرو. اسب تیز رانده شده. || پراکنده و متفرق. || بردمیده (روشنی صبح). (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || منتشرشده (فجر). (منتهی الارب). || برونق افزوده (بازار). || دیوار شکافته و ترک برداشته. || شمشیر بسرعت برکشیده از نیام. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به استطارة شود.
کلمات همقافیه با «مستطار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر