معنی مستسلم
5 بازدید
[ مُ تَ لِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استسلام. رجوع به استسلام شود. || گردن نهنده کسی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فرمانبردار. (ناظم الاطباء). ج، مستسلمون. منقادان. گردن نهندگان : {/Bبَلْ هُمُ اَلْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ.۱-۴۳۷:۲۶/}(قرآن ۳۷/۲۶). || فروتن و متواضع. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ لِ ] (اِخ) ابوسعید واسطی ثقفی. از معاریف زهاد است. و رجوع به ابوسعید واسطی شود.
کلمات همقافیه با «مستسلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر