معنی مستخلف
4 بازدید
[ مُ تَ لِ ] (ع ص) قراردهنده کسی را به جانشینی خود. (اقرب الموارد). || آبکش. (منتهی الارب). آنکه برای اهل خود آب می آورد. (اقرب الموارد). رجوع به استخلاف شود.[ مُ تَ لَ ] (ع ص، اِ) به جانشینی قرار داده شده. (اقرب الموارد). رجوع به استخلاف شود.
کلمات همقافیه با «مستخلف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لف» برای سرودن شعر