معنی مستحیل

معنی مستحیل

5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استحالة. مملو و ملآن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سخن که روی وی گردانیده باشند، یا سخن که سر و بن ندارد. (منتهی الارب). سخن باطل. (اقرب الموارد). رجوع به استحالة شود. || محال و ناممکن. (غیاث) (آنندراج). ناشدنی. ممتنع. باورنکردنی : این خبر سخت مستحیل است و هیچ گونه دل و خرد این را قبول نمی کند. (تاریخ بیهقی ص ۵۱۵). چو مستحیلان شوم و حرامخواره نه ایم از این سبب همه ساله اسیر حرمانیم. مسعودسعد (ص ۳۶۶). مستحیل چگونه در حد امکان آید. (سندبادنامه ص ۷۰). واجب است و جایز است و مستحیل تو وسط را گیر در حزم ای دخیل. مولوی (مثنوی). گفتم این ماخولیا بود و محال هیچ گردد مستحیلی وصف حال. مولوی (مثنوی). - مستحیل الاندراس؛ چیزی که مندرس نمی شود و ضایع نمی گردد. (ناظم الاطباء). || از حالی به حالی گردنده. (غیاث) (آنندراج). متغیر و مبدل و برگشته و تغییریافته. دگرگون و از حال خود برگشته. (ناظم الاطباء): بسبب تازگی خربزهٔ هندو (یعنی هندوانه) و بسبب گرمی معده و جگر بسیار بود که مستحیل شود یعنی از حال خویش بگردد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || حیله گر. (غیاث) (آنندراج). محیل و حیله گر و مکار. (ناظم الاطباء): ای مسلمانان فغان زان دلربای مستحیل کو جهان بر جان من چون سد اسکندر کند. سنائی.

کلمات هم‌قافیه با «مستحیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید