معنی مستحفظ
6 بازدید
[ مُ تَ فِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استحفاظ. رجوع به استحفاظ شود. || یادگیرنده. (منتهی الارب). || حفاظت و نگهداری خواهنده چیزی را. (اقرب الموارد). || حافظ. نگاهبان. نگهبان. پاسبان. (یادداشت مرحوم دهخدا): [ تیول و مواجب همه سالهٔ ]مستحفظان قلاع بندر و فارس و غیره دو هزار و یک صد و بیست و چهار تومان و هشتهزار و هفتصد دینار و کسری. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۹۴). - مستحفظ زندان؛ زندان بان. (از لغات فرهنگستان).
کلمات همقافیه با «مستحفظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فظ» برای سرودن شعر