معنی مستحب

معنی مستحب

6 بازدید
[ مُ تَ حِ ب ب ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استحباب. دوست دارنده و مهربان و دارای محبت. (ناظم الاطباء). رجوع به استحباب شود.
[ مُ تَ حَ ب ب ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر استحباب. دوست داشته شده. (آنندراج) (اقرب الموارد). || پسندیده شده. (ناظم الاطباء). مستحسن. (اقرب الموارد). گزیدهٔ بر. مرجَّح. و رجوع به استحباب شود. || در اصطلاح فقهی، آن فعل از عبادات که رسول (ص) ثواب آن بیان فرموده یا گاهی خود کرده باشد. (از غیاث) (آنندراج). رسم مشروع افزون بر فرض و واجب، و گویند مستحب آن است که شارع را تمایل بدان باشد ولی آن را واجب نکرده است. (از تعریفات جرجانی). آنچه بر فعل آن ثواب است، اما بر ترک آن عقاب نیست. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. مقابل واجب. سنت. مسنون. مندوب. طاعت که نه فریضه بود. عملی است که فعلش راجح بود و از ترکش منع نباشد.

کلمات هم‌قافیه با «مستحب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید